شعر بلند
ما پیمان برادری بستهایم
حتی اگر فرصت دیدارمان نیست
ما خوب میدانیم، که شما میدانید از ما
ای دانای همهی نشیب و فراز ما، زمهریر و تموز ما
ما پیمان برادری بستهایم
و تا عمر داریم عهد به جا آریم
به تکاتک بوسههای راستینمان
به تکاتک لحظههای روشنایمان
به همه با هم بودنها
به همه از هم جدا بودنها
عهد برادری بستهایم
حتی اگر راهیمان نباشد
تا آشکارا پیمانمان به جای آریم
هزار پیکار میکنیم
و
در انتظار همانجا روی پلهای دیدار
دود میشویم
هم اینک
پشت این دیوار
در خیال دردی که ما هستیم
لحظه میشماریم
و همین جا
در این بستر
خواب خواهری را میبینیم
که گرداگردش
سر فرو آورده و میگریدم
همین جا
میان هر چهار دیواری پنهان
هنوز هم اشک میریزیم
و تا هنوزها اشک، اشک، آه و اشک، اشک و آه، همراهمان باید
ما پیمان برادری بستهایم
حتی اگر فرصت دیدارمان نیست
ما خوب میدانیم، که شما میدانید از ما
ای دانای همهی نشیب و فراز ما، زمهریر و تموز ما
ما پیمان برادری بستهایم
و تا عمر داریم عهد به جا آریم
به تکاتک بوسههای راستینمان
به تکاتک لحظههای روشنایمان
به همه با هم بودنها
به همه از هم جدا بودنها
عهد برادری بستهایم
حتی اگر راهیمان نباشد
تا آشکارا پیمانمان به جای آریم
هزار پیکار میکنیم
و
در انتظار همانجا روی پلهای دیدار
دود میشویم
هم اینک
پشت این دیوار
در خیال دردی که ما هستیم
لحظه میشماریم
و همین جا
در این بستر
خواب خواهری را میبینیم
که گرداگردش
سر فرو آورده و میگریدم
همین جا
میان هر چهار دیواری پنهان
هنوز هم اشک میریزیم
و تا هنوزها اشک، اشک، آه و اشک، اشک و آه، همراهمان باید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر