سراسیمه نگاه میکنم و خویشتن پر خروش مییابم، خروشی به جانب زندگی، آینده، نیامده و نادیده. آه میکشم و به جست و جوی سقفی، پناهی، کناری، آغوشی، به سان رهنوردان سرگردان بیراههها را، همهی راهها را میپیمایم. آشفتهنما و دژم چون لحظهای مینشینم که نفس یار شود بار دگر، آوای زمزمهای از دور هست که
Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic till I’m gathered safely in
و چشمانم آرام میشوند.
به بلندای آسمان فریاد میزنم و هزار پرسش و اندیشهی ناهموار را به زبان جاری میکنم. در سکوتِ از پس فریاد غرق میشوم و تا که ساکن شوم لب بسته و دل شکسته گوش میکنم از میان دوصد نغمه و آواز شاد و حزین، همچنان از دور زمزمهای هست که
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
و صدایم درنگ میکند.
دست میسایم زمین را، زمان را، همه پیدا و نهان را، تا مگر خنکای خوشایند ناشناسی نوازشم کند و جز آتشی ملتهب نصیبم نمیشود. از هجوم باد و خاکستر که سر برون آرم باز شعلهی شمعی را گرداگرد بایدم چرخیدن و چون از بیهدگی گوشهای گزینم زمزمهای هست دورترها که
Dance me very tenderly and dance me very long
We’re both of us beneath our love; we’re both of us above
و در نرمناکی این چنین لمس میشوم.
دلم دیوانه و سرم مدهوش، با شتابی همسان گذر ثانیهها میرانم و میرانم تا که روز به آخر رسد و چون در انتهای شب مینشینم باز هم سکوت آغشتهی زمزمهی دلنشینی است که
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
و من پرواز میکنم.
حال به ترنمی سبک زمزمهای بر لب دارم و میدانم که شنیده میشود هر چند دور و تو را دعوت میکنم که
shall we dance
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر