و چه ساده میگذرد، ساده، ساده
دیگرکان زادروز کسی را جشن میگیرند که زمانی تنها از آن تو بوده و اگر خویشتن رهی دیگر برگزیده بودی هم اینک تو بودی و یگانه بودی و معنی میدادی خیلی چیزها را، اما تو نیستی و دیگرکان جشن میگیرند نبودنت را و زادروزش را به یغما میبرند. نمیشد و نشد که بمانی، لیک گذر عمر ببین که لب جویی که ننشستی بل همسفر باد رفتی و رفتی و نخواهی رسید. آنچه تو را میماند برق و لرزیست که به یاد بوسهای، آغوشی یا شبی بر تنت مینشیند و با خود میگویی چه ساده میگذشت.
دیگرکان زادروز کسی را جشن میگیرند که زمانی تنها از آن تو بوده و اگر خویشتن رهی دیگر برگزیده بودی هم اینک تو بودی و یگانه بودی و معنی میدادی خیلی چیزها را، اما تو نیستی و دیگرکان جشن میگیرند نبودنت را و زادروزش را به یغما میبرند. نمیشد و نشد که بمانی، لیک گذر عمر ببین که لب جویی که ننشستی بل همسفر باد رفتی و رفتی و نخواهی رسید. آنچه تو را میماند برق و لرزیست که به یاد بوسهای، آغوشی یا شبی بر تنت مینشیند و با خود میگویی چه ساده میگذشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر