به اتاقم که نگاه میکنم میگویم خوب همین است دیگر، این زندگی منست. همه چیز اینجا پایلد آپ است روی هم، همه چیز. خوب میگویم همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. این گوشه کتابها، آن طرف مشتی کاغذ، آن وسط هم من. بار سنگین بودنمان دیگر به سنگین بودن عادت کرده است. مانده حسهای گنگی که میآیند و نمیروند. گنگ؟ نه اصلن هم گنگ نیستند و پدر و مادر دارند برای خودشان، تکلیفشان روشن است، داستان ماست که روشن نیست. پاچههای آویزان شلوارهای به چوب لباسی، مردان مردهی زندگی منند و آن قاب عکس گوشهی دیوار که میگوید عشق من هرگز در هیچ کالبدی جای نگرفت و همواره برهنه ماند، مرد رویاهای من. اصلن راه دور چرا، همین تخت من، بار تن من را همیشه به تنهایی کشیده است، عادت کرده است دیگر، عادت کردهام. مدلمان این جوریست شبها قبل خواب خیال ببافیم و خاطره درو کنیم و در تختمان تنها بخوابیم. اصلن تا آن سر دنیا هم که برویم ما که عوض نمیشویم دنیا دیگرگون میشود، ما باز هم تخت تنهایی خودمان را پیدا میکنیم با خیالات و خاطرات پیش از خوابش.
اینجا اتاق منست، سالهاست که همه چیز اینجا روی هم انباشت است، خوبیش اما اینست که میدانی بالاخره هر چیزی گوشهای، زیر خروار کاغذی، کتابی، لباسی، خاطرهای محفوظ است. کافیست چند ساعتی، چند روزی، عمری دنبالش بگردی پیدایش خواهی کرد، پیدایت خواهد کرد.
اسمش را گذاشتهایم زندگی، زندگی ما را میکند یا ما زندگی را نمیدانیم. اما میدانیم که مدعی هستیم، مدعی زندگی. احمقانه هم که شده ادامه میدهیم که اصلن زمانی حماقت آرمان ما بود و کتاب ابله را که میخواندیم سر حال میآمدیم. اصلن همین نوشته گواه بلاهت ماست، اصلن همین که این را برای شما میفرستیم، گواه خول وضع بودنمانست.
هوس شمال کردهایم، هوس باران و ابر، هوس فرمان، هوس ترانه با بیسِ سنگین، هوس حضور در سکوت، هوس با هم مانی در سکوت، هوس ... و یادآور میشویم که بسیار هم ایمپالسیو هستیم، پس بدانید و آگاه باشید که ترکشهای ما در راهند، از مصاحبت با ما بپرهیزید، ابلهان در حال کارند.
اینجا اتاق منست، سالهاست که همه چیز اینجا روی هم انباشت است، خوبیش اما اینست که میدانی بالاخره هر چیزی گوشهای، زیر خروار کاغذی، کتابی، لباسی، خاطرهای محفوظ است. کافیست چند ساعتی، چند روزی، عمری دنبالش بگردی پیدایش خواهی کرد، پیدایت خواهد کرد.
اسمش را گذاشتهایم زندگی، زندگی ما را میکند یا ما زندگی را نمیدانیم. اما میدانیم که مدعی هستیم، مدعی زندگی. احمقانه هم که شده ادامه میدهیم که اصلن زمانی حماقت آرمان ما بود و کتاب ابله را که میخواندیم سر حال میآمدیم. اصلن همین نوشته گواه بلاهت ماست، اصلن همین که این را برای شما میفرستیم، گواه خول وضع بودنمانست.
هوس شمال کردهایم، هوس باران و ابر، هوس فرمان، هوس ترانه با بیسِ سنگین، هوس حضور در سکوت، هوس با هم مانی در سکوت، هوس ... و یادآور میشویم که بسیار هم ایمپالسیو هستیم، پس بدانید و آگاه باشید که ترکشهای ما در راهند، از مصاحبت با ما بپرهیزید، ابلهان در حال کارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر