کل توان تو همین است. تا آخر پدال گاز را فشار بدهی، دیوانهوار برانی، تندتر از همیشه. همهی بود و نبود توست، این که برسی و به موقع برسی. نرسیدنت بیمعنیست، اصلن نرسیدن یعنی هست و نیستت انگار کن که پوچ. همهی ساعتهای آمده و رفتهی تا به امروز، همه و همه تنها یک لحظه بودهاند و اینک تویی و دقیقههایی که بیهده طول میکشند و کش میآیند کش میآیند کش میآیند تا هر بار که ساعت را نگاه میکنی همان عدد قبل را نشان بدهند. عدد عدد عدد، این همه اعداد زندگی تو، نمرههای بیمعنی، روزهای به شماره، عشقهای نیمهکاره، خندههای گهگاه و اشکهای بیپایان، همه از برای هیچ. کندی خیابانها که تا به حال تنها بهانهای بود برای ترانهای را بار دیگر گوش کردن حالا عذاب هر ثانیه است و دوری راه که دارازایش اغنایت میکرد حالا حسرت دلگداز سنگین و خردکننده است. تو میرانی و تنت در جای خودش بند نیست، یک جاده برای تو کافی نیست که دلت با راه نیست. تو میرانی و میدانی که دیر خواهی رسید. آنچه با تو میماند ناکردههای دیروز و پشیمانی فرداست. تو خیال داشتی که دور شوی، خیال داشتی که پرواز کنی، ولی خیال نرسیدن نداشتی خیال دیر رسیدن نداشتی، هرگز هرگز هرگز.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر