ما ماندهایم در میان این همه خردههای ناگزیر زندگیِ نکردهمان. من که از آن دست آدمهاییام که هر چند ساعتهایش به کار و بدبختی میگذرد، اما به طرز فاجعه باری درگیر همهی این خردههای ناگزیرم. همهی لحظات زندگیم بی برو برگرد چه وسط کارا چه تو بیکاری محض، مشغول این تکهتکههای همیشهام. تکههایی که اصلن فکر کن بخشی از اونها تویی، یا اون دیگری، یا فلان کار ناتموم مونده اون آخر ذهنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر