۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

ما مانده­ایم در میان این همه خرده­های ناگزیر زندگیِ نکرده­مان. من که از آن دست آدمهایی­ام که هر چند ساعت­هایش به کار و بدبختی می­گذرد، اما به طرز فاجعه باری درگیر همه­ی این خرده­های ناگزیرم. همه­­ی لحظات زندگیم بی برو برگرد چه وسط کارا چه تو بیکاری محض، مشغول این تکه­تکه­های همیشه­ام. تکه­هایی که اصلن فکر کن بخشی از اونها تویی، یا اون دیگری، یا فلان کار ناتموم مونده اون آخر ذهنم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر