تن آدمی تکیده که ماند، باید جایی باشد که خانه صدایش کند، جایی باشد تا پناه بگیرد و چندی را به تنهایی سر کند. باید که زمان بگذرد در این جایگاه حتی اگر که خانه خانه نباشد. حتی اگر توان گریستن هم نباشد، باید دیوارهایی باشند که حجاب شکستن باشند. باید که سقفی باشد که باد را دور کند و سایهای بگستراند. به هر کجا که میرود باید که جایی باشد تا برگردد. اگر کسی هست که زیستن با او معنی میشود، که نفس کشیدن را میتواند دلیلی باشد، باید سقفی باشد هر چند مقوایی، تا با او و در کنارش نامش را خانه گذاشت. و اگر که این چنین نیست، چگونه باشد و چه شود تا نامی و نشانی به جای ماند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر