۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

-از خودم می­پرسم من چرا عاشق فروغ شدم؟ چرا فقط یه نگاه کافی بود تا یه دل نه صد دل از دست برم؟ راستش چشم و ابروهاش رو خیلی دوست دارم

-خوب کی دوست نداره؟

-آخه می­دونی نوع نگاهشو به آدما و زندگی، وی آف لایفش رو، می­پسندم

-خوب هستن بعضی ها که این جوریش رو دوست دارن!

-نه، ببین فروغ برای من یه آرزوی همیشه دور از دسترسه که می­دونم رسیدن بهش ناممکنه

-خوب اینم فکر کنم اسم یه جور مرضیه تو روانپزشکی که بعضی­ها دچارش می­شن

-چه جوری بگم با وجود فروغ در واقع تاییدی بر خودم دارم

-خیلی خود­پسند و خودخواهی، اصلن از اولم معلوم بود که خری در چمنزار هستی و نشخوار می­کنی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر