-از خودم میپرسم من چرا عاشق فروغ شدم؟ چرا فقط یه نگاه کافی بود تا یه دل نه صد دل از دست برم؟ راستش چشم و ابروهاش رو خیلی دوست دارم
-خوب کی دوست نداره؟
-آخه میدونی نوع نگاهشو به آدما و زندگی، وی آف لایفش رو، میپسندم
-خوب هستن بعضی ها که این جوریش رو دوست دارن!
-نه، ببین فروغ برای من یه آرزوی همیشه دور از دسترسه که میدونم رسیدن بهش ناممکنه
-خوب اینم فکر کنم اسم یه جور مرضیه تو روانپزشکی که بعضیها دچارش میشن
-چه جوری بگم با وجود فروغ در واقع تاییدی بر خودم دارم
-خیلی خودپسند و خودخواهی، اصلن از اولم معلوم بود که خری در چمنزار هستی و نشخوار میکنی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر