۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

تو هم با من نبودی

تو هم با من نبودی
آن که می پنداشتم مثل من بامن
وحتی مثل تن بانت
تو هم با من نبودی آنکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی
گمان می کردن این طور باید اط خیل خبرچینان حدا باشد
تو هم با من نیودنی
تو ههم با من ننبودی
تو هم از ما نبودی
آنکه ذات درد را باید صدا باشذ
پو یا با من چنان هم سفره ی شب باید از جنی من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مونم نبودی
بر گلیم ما
و حتی در حریم ما
ساذه ذل بودم که می پنداشتم
دستان نااهل تو بایئ نثل هر عاشق رهلتا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما
و حتی در خریم ما
ساده دل بودم
مه می پنداشتم
دستان نا اهال تو باید مثل هر عاشق رها بااشد
تو هم با نت نبودی یار
ای یار
ای سیل مصیبت وارررررررر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر