۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

نوعي نگاه

سال­ها می­گذرند تا زندگی به ما بیاموزد که فرصت­هایی ناب را از ما گرفته است. بی­گمان روزهای عمر آن قدر طولانی نیستند تا آزمون و خطا روشی مناسب برای سپری کردنشان باشد. با این حال تنها روشی است که پاسخ­هایی عینی برای بسیاری از سوالات ما فراهم می­کند. تجربه­ها یکی پس از دیگری و به قیمت از دست رفتن زمان حاصل می­شوند. اینها همه روی دشوار زندگیست که خودنمایی می­کند. چه بسیار نسل­های بشری که نیست و نابود شده­اند تا ناکارامدی یک ایدئولوژی یا مکتب فکری را نمایان کنند. مجموعه­ی اینها با هم تاریخ را می­سازند و و آدمیان با شتابی هر چه بیشتر همچنان تاریخسازی می­کنند. عمق فاجعه آنجاست بارها و بارها شنیده­ایم که تاریخ تکرار می­شود.
آیا این جز بیهدگی و پوچی مجموعه­ی تاریخ و تاریخسازان را بیان می­کند؟ جز از تکرار آنچه پیشترها بر سرنوشت بشر رفته است، هر چند در لباسی دیگر، چه برآیند دیگری داشته است قرن­ها تمدن؟ چه بسا که کلیت بشریت بسیار مترقی­تر جلوه کنند اما چه تغییری در وضعیت تک تک انسان­ها ایجاد شده است؟ آمده­اند و رفته­اند؛ تکرار مکررات!

اما بگذار تا از برقی که در این لحظه در چشمانم دارم با تو بگویم! تا رهایی از بند این تکرار هستند کسانی که پیش از آنکه تجربه کنند، پیش از آنکه از پایان کار دورنمایی روشن داشته باشند، تصمیم می­گیرند و عمل می­کنند. خطر کرده و کاری می­کنند که دیگران جز بر مایه­ی حماقت آنان نمی­گذارند. تصمیم­هایی می­گیرند که اتخاذ منطقی آنها بیش از یک عمر زمان می­خواهد. اینان اراده می­کنند و با گستاخی تمام بی­باکانه قدم بر­می­دارند و در توفان حاصل یا غرق می­شوند و یا با بزرگترین امواج به پا خاسته بزرگترین قله­ها را فتح می­کنند. ایشان در نظر من از دام تکرار گریخته­اند و در نگاه من همین­ها هستند که زندگی کرده­اند؛ و باقی جز آنکه اینان را دست مایه­ی قصه­هایشان کنند، کار دیگری بلد نیستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر