سالها میگذرند تا زندگی به ما بیاموزد که فرصتهایی ناب را از ما گرفته است. بیگمان روزهای عمر آن قدر طولانی نیستند تا آزمون و خطا روشی مناسب برای سپری کردنشان باشد. با این حال تنها روشی است که پاسخهایی عینی برای بسیاری از سوالات ما فراهم میکند. تجربهها یکی پس از دیگری و به قیمت از دست رفتن زمان حاصل میشوند. اینها همه روی دشوار زندگیست که خودنمایی میکند. چه بسیار نسلهای بشری که نیست و نابود شدهاند تا ناکارامدی یک ایدئولوژی یا مکتب فکری را نمایان کنند. مجموعهی اینها با هم تاریخ را میسازند و و آدمیان با شتابی هر چه بیشتر همچنان تاریخسازی میکنند. عمق فاجعه آنجاست بارها و بارها شنیدهایم که تاریخ تکرار میشود.
آیا این جز بیهدگی و پوچی مجموعهی تاریخ و تاریخسازان را بیان میکند؟ جز از تکرار آنچه پیشترها بر سرنوشت بشر رفته است، هر چند در لباسی دیگر، چه برآیند دیگری داشته است قرنها تمدن؟ چه بسا که کلیت بشریت بسیار مترقیتر جلوه کنند اما چه تغییری در وضعیت تک تک انسانها ایجاد شده است؟ آمدهاند و رفتهاند؛ تکرار مکررات!
آیا این جز بیهدگی و پوچی مجموعهی تاریخ و تاریخسازان را بیان میکند؟ جز از تکرار آنچه پیشترها بر سرنوشت بشر رفته است، هر چند در لباسی دیگر، چه برآیند دیگری داشته است قرنها تمدن؟ چه بسا که کلیت بشریت بسیار مترقیتر جلوه کنند اما چه تغییری در وضعیت تک تک انسانها ایجاد شده است؟ آمدهاند و رفتهاند؛ تکرار مکررات!
اما بگذار تا از برقی که در این لحظه در چشمانم دارم با تو بگویم! تا رهایی از بند این تکرار هستند کسانی که پیش از آنکه تجربه کنند، پیش از آنکه از پایان کار دورنمایی روشن داشته باشند، تصمیم میگیرند و عمل میکنند. خطر کرده و کاری میکنند که دیگران جز بر مایهی حماقت آنان نمیگذارند. تصمیمهایی میگیرند که اتخاذ منطقی آنها بیش از یک عمر زمان میخواهد. اینان اراده میکنند و با گستاخی تمام بیباکانه قدم برمیدارند و در توفان حاصل یا غرق میشوند و یا با بزرگترین امواج به پا خاسته بزرگترین قلهها را فتح میکنند. ایشان در نظر من از دام تکرار گریختهاند و در نگاه من همینها هستند که زندگی کردهاند؛ و باقی جز آنکه اینان را دست مایهی قصههایشان کنند، کار دیگری بلد نیستند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر