از این دست در این نقطه ی ثابت نشستن و رهگیر آرزوهای دور و نزدیک شدن، کار من نیست. من عاشق آسمانهای آبیم. من روزهای ابری را، با بارانشان دوست دارم. من عاشق هرزگردی در توفانهای شبانهام. من امواج دریاها را میپرستم. من اما در این نقطهی ثابت نشستهام و چشم به آرزوهای دور و نزدیک دوختهام.
این حرفها دیگر تکراری شدهاند.
نه از من که بارها و بارها از ما بهتران گفتهاند. تشنهام، تشنهی طرحی نو در انداختنم.
Somewhere deep inside
باید رنگی دگر بگیرم
جایی نوشته بودم:
وقتی از اول منتظر یه قصهی از پیش تموم شدهای
وقتی آغاز ماجرا هیجانی نداره
بازی کسل کننده
مرگ زودرس روز
و زایمان نارس زندگی
و اسمش را گذاشته بودم : بورینگ
ای کاش کسی دلم را بسوزاند، تا حداقل دلیلی برای گریستن داشته باشم
نه
ای کاش کسی مرا درگیر یک گریز بیانتها کند، تا آرام را از من بگیرد، تا که فرصتی پیدا کنم تا فریاد بزنم.
نه
همهی اینها مرا به یاد کودکی و ناپختگیهایم میاندازند. من باید یاد بگیرم تا بزرگتر باشم، رنگی بگیرم و دیگرسان باشم، اما childish نباشم.
من باید زندگی کنم و از این من بودن و دنیای من لذت ببرم
نه
نه
من باید زندگی کردن را یاد بگیرم.
این حرفها دیگر تکراری شدهاند.
نه از من که بارها و بارها از ما بهتران گفتهاند. تشنهام، تشنهی طرحی نو در انداختنم.
Somewhere deep inside
باید رنگی دگر بگیرم
جایی نوشته بودم:
وقتی از اول منتظر یه قصهی از پیش تموم شدهای
وقتی آغاز ماجرا هیجانی نداره
بازی کسل کننده
مرگ زودرس روز
و زایمان نارس زندگی
و اسمش را گذاشته بودم : بورینگ
ای کاش کسی دلم را بسوزاند، تا حداقل دلیلی برای گریستن داشته باشم
نه
ای کاش کسی مرا درگیر یک گریز بیانتها کند، تا آرام را از من بگیرد، تا که فرصتی پیدا کنم تا فریاد بزنم.
نه
همهی اینها مرا به یاد کودکی و ناپختگیهایم میاندازند. من باید یاد بگیرم تا بزرگتر باشم، رنگی بگیرم و دیگرسان باشم، اما childish نباشم.
من باید زندگی کنم و از این من بودن و دنیای من لذت ببرم
نه
نه
من باید زندگی کردن را یاد بگیرم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر