نبشتنی نیستند، بیشتر شنیدنیاند، گوش کردنیاند، احساس من در این روزها را میگویم.
اصلن از جنس همخوانی ترانههای ماندگارند. سفرهای دوتایی، نگاههای عمیق رخ به رخ.
بیشتر از یک لمس نرمناک دستهایند، یک همآغوشی داغ و عرقریزانند.
از جنس آن لحظههای دراز کشیدن آرام روی تخت، نه به پشت که به سینه و سر بردن زیر بالش و آرام گرفتن.
از جنس باد در میان موهایم.
وحشی شدهام، معنای دقیق حسهای این روزهای من اینست!
نسیم نوازشگر صبحگاهی غنیمتیست، رهایش نمیکنم.
افسوس، اما افسوس که بهای هر لحظهی وجد را باید با رنج درون پرداخت، به نسبتی سخت و لرز آور.
اما من رنجهایم را کشیدهام، من اینک در میانهی این فصل گرم، بدین میاندیشم که من رنجهایم را کشیدهام (و خواهم کشید)، من اما اینک که بیست و چند ساله شدم، با خود فکر میکنم که آری، من تصمیمم را گرفتهام.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر