۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

نخستین روشنای صبح در شب گم می­شود
دنباله­ی یادش، دنباله­ی یادش، یادش، یادش
ای کاش مرا با خود نمی­برد.
مهر ورزیدن بدون تعلق
اینست راز سپیده.

آی آدم­ها، آی آدم­ها، آدم­ها، آدم­ها،
دوستتان دارم
ای عشق­های من باورم کنید و ساعتی در کنارم بمانید
ای عشق­های من دریابید مرا، شبی را تا صبح با من بمانید.
رفتن اگر در خود شهامتی داشت، رفتگان را بازگشتی بود تا از گسستن دفاع کنند.

مرا تعلقی با شما نیست
ای عشق­های من
نخستین روشنای صبح در شب گم شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر