زندگی من از آن تو
آنک بگو که چگونه بودهام
- از کجایگان تا کجا؟
- از چه وقت تا به کی؟
زندگی من از آن تو
تا لحظهی آخر، مرگ پرفروغ، شاید تاریک
جایی هست که اشتیاقم به ترسهایم باید برسد.
لحظهای که التهابم به آرامش، آرام دلم میرسد.
سالی چند از پس،
خواهم خندید
این گونه که منم، امروز
- چنان که خندیدهام پیشتر –
دریچهای به زمینی که در آن
تبریزی
روحم را در سرگردانی برگهایش میشوید.
زمانی برای کمال،
لمحهی کامل،
آنک بگو، من چگونهام؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر