- گرانمایه که میپنداشتم
که منم
- بسی فرومایه که میشناختم
که منم
چه بسیار تلاشم در پس کوچههای تودرتوی روزهای آفتابی پردرخت، عرق ریزان
چه بیشمار کوششم در کورراههای بیانتهای شبهای مهتابیِ نسیمش همراه، لغزان و لرزان
امید، روشنایی
تیرگی، بیهدگی
امیدهای تیره
بیهدگیهای روشن
اکنون به نظاره، در میانِ روحم پاک، مهربانیِ سادهی لطیفم نمایان
تنم خسته
آه، سودای پیشین، فردای نامده، امیدم بینیرنگ
- روشن در آخر که میپندارم
که منم
- روشن در آخر
که منم
که منم
- بسی فرومایه که میشناختم
که منم
چه بسیار تلاشم در پس کوچههای تودرتوی روزهای آفتابی پردرخت، عرق ریزان
چه بیشمار کوششم در کورراههای بیانتهای شبهای مهتابیِ نسیمش همراه، لغزان و لرزان
امید، روشنایی
تیرگی، بیهدگی
امیدهای تیره
بیهدگیهای روشن
اکنون به نظاره، در میانِ روحم پاک، مهربانیِ سادهی لطیفم نمایان
تنم خسته
آه، سودای پیشین، فردای نامده، امیدم بینیرنگ
- روشن در آخر که میپندارم
که منم
- روشن در آخر
که منم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر