رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم رازست
صبح شده است. خنکای دلنواز نسیم بیدارم میکند. باور نمیکنم! زودتر از من بلند شدهای، آغوش من خالیست. دیشب خواب دیدهام، رویاهایم مملو از تکرار یک حرف بود که همه جا میپیچید …………. هنوز هم چشمهایم سنگین است. تو کجایی؟
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
باور نمیکنم! زودتر از من بلند شدهای و به بلندای تپهای رفتهای که دیشب هیچ نشانی از آن نداشتیم. باد در موهایت افتاده است و دامنت که در باد میخرامد. من همیشه حسرت موهای تو را خوردهام، موهایی که در باد رها میشود و من همیشه آرزوی موهای رها در باد را داشتهام و حسرت دامنت، که تنها به تن تو چنین زیباست. تو هم باید حسرت بخوری که خودت را از اینجا نمیبینی، که چقدر زیبایی. هنوز هم چشمهایم سنگین است.
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
باور نمیکنم! قبل از طلوع آفتاب بلند شدهای و حالا بالا آمدن اولین شعاع نور را از پس کوه دور نگاه میکنی. حالا خورشید بالا آمده و زمینهی تصویر تو را پر کرده است. انبوه تنت در قاب خورشید هنوز هم دلربایی میکند. خواب دیگر از چشمانم پریده است.
گوشم همه بر قول نی و نغمهی چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
باور نمیکنم! قبل از بیدار شدن این چنین رشتهی افکارت تا دوردستها رفته باشد. نگاهت، نگاهت تا آخر دور نشان از تصویرهایی دارد که در ذهن داری و لبخند لبت به حق از دلپذیری افکارت خبر میدهد؛ و تو هیچ میدانی که من عاشق لبخند توام؟ مجموعهای از لب و خندهی تو، لبخند تو، نشان آزادی تو. حالا من هم بیدارم و لبخند میزنم.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
باورت میشود؟ اینجا این قدر خنک باشد و تو باشی و من باشم و موهایت چنین رها، و من و تو و لبخندهایمان و تازه آغاز روز باشد و تو و من با هم روشن شدن تکه تکهی دنیایمان را تماشا کنیم و من و تو و دستهایمان با هم و تو با من و من با تو، ما شده باشیم؟ میدانم، میدانم که دیگر خواب نیستیم و بیداری و بیدارم و بیداریم.
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهرهی تو حجت موجه ماست
صبح شده است. خنکای دلنواز نسیم بیدارم میکند. باور نمیکنم! زودتر از من بلند شدهای، آغوش من خالیست. دیشب خواب دیدهام، رویاهایم مملو از تکرار یک حرف بود که همه جا میپیچید …………. هنوز هم چشمهایم سنگین است. تو کجایی؟
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
باور نمیکنم! زودتر از من بلند شدهای و به بلندای تپهای رفتهای که دیشب هیچ نشانی از آن نداشتیم. باد در موهایت افتاده است و دامنت که در باد میخرامد. من همیشه حسرت موهای تو را خوردهام، موهایی که در باد رها میشود و من همیشه آرزوی موهای رها در باد را داشتهام و حسرت دامنت، که تنها به تن تو چنین زیباست. تو هم باید حسرت بخوری که خودت را از اینجا نمیبینی، که چقدر زیبایی. هنوز هم چشمهایم سنگین است.
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
باور نمیکنم! قبل از طلوع آفتاب بلند شدهای و حالا بالا آمدن اولین شعاع نور را از پس کوه دور نگاه میکنی. حالا خورشید بالا آمده و زمینهی تصویر تو را پر کرده است. انبوه تنت در قاب خورشید هنوز هم دلربایی میکند. خواب دیگر از چشمانم پریده است.
گوشم همه بر قول نی و نغمهی چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
باور نمیکنم! قبل از بیدار شدن این چنین رشتهی افکارت تا دوردستها رفته باشد. نگاهت، نگاهت تا آخر دور نشان از تصویرهایی دارد که در ذهن داری و لبخند لبت به حق از دلپذیری افکارت خبر میدهد؛ و تو هیچ میدانی که من عاشق لبخند توام؟ مجموعهای از لب و خندهی تو، لبخند تو، نشان آزادی تو. حالا من هم بیدارم و لبخند میزنم.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
باورت میشود؟ اینجا این قدر خنک باشد و تو باشی و من باشم و موهایت چنین رها، و من و تو و لبخندهایمان و تازه آغاز روز باشد و تو و من با هم روشن شدن تکه تکهی دنیایمان را تماشا کنیم و من و تو و دستهایمان با هم و تو با من و من با تو، ما شده باشیم؟ میدانم، میدانم که دیگر خواب نیستیم و بیداری و بیدارم و بیداریم.
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهرهی تو حجت موجه ماست
پینوشت: چند بیت بالا همه از چندین غزل ابتدای دیوان حافظ هستند، که بنا به عادت دیرین از نو میخواندمشان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر