۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

One night stand

و چون دخترکان نازنین هر یک به ناز، با من دلخسته و رنجور از بی­حاصلی نگاه­های نه چندان هرزه، به رقص در می­آیند، زمانی نمی­گذرد که با خنده از هم جدا می­شویم. جوانتر که بودیم به گمانم برای روز بعد هم قراری می­گذاشتیم، به حربه­ای با هم بودنمان را به فراتر از آن یک شب آشنایی­ می­کشاندیم. حال اما ساعتی نگذشته، تو گویی کامی به کمال گرفته از یکدگر خسته جدا می­شویم و آنچه باقی ماند همانا دپسردگی ز پس a one night stand است و بس. چنین وادی بی­رنگی را نمی­دانم به هرزگی وارد شده­ایم یا که از در گستاخی و بی­باکی داخل. این همه به کنار اما پاسخی هست دلچسب­تر و آرامشم دهنده­تر که شاید دل بر جایی دگر بسته­ایم و چون نیست معشوق در بر، دنیا جز بر مدار ناکامی نگردد.
پاسخ این شاید اما مثبت نیست. نه! نه دلبسته و دامن از کف داده­ایم و نیز هرزه و بی­مبالاتیم. به گمانم که این شق پوچ زندگی را بی­ارزش­تر از هر زمانی آزاردهنده و ناتمام یافته­ایم و در جست و جوی یک لذت مدام چشم می­زنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر