زندگی من قصهی ناهمگون شبی بود
که در دریای بی کرانهای گم میشد
زندگی من قصهی لبخند لبی بود
که در نگاهی پاک پیدا میشد
زندگی من قصهی گوشهی چشمی بود
که در کنج دلی خاطره میشد
و دست برادرم
که می فهمید
و یک درخت
که معنا میکرد
زندگی من
که در دریای بی کرانهای گم میشد
زندگی من قصهی لبخند لبی بود
که در نگاهی پاک پیدا میشد
زندگی من قصهی گوشهی چشمی بود
که در کنج دلی خاطره میشد
و دست برادرم
که می فهمید
و یک درخت
که معنا میکرد
زندگی من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر