یک روز گمان میکردم که باران خواهد بارید
و در میان قطرههای باران رهایی را تاب نخواهم آورد
اینک در کویر بیسرانجام دلم
در آرزوی قطرهای اشکم
تا از چشمان خشک من
مرهمی باشد داغ اسارت را
و در میان قطرههای باران رهایی را تاب نخواهم آورد
اینک در کویر بیسرانجام دلم
در آرزوی قطرهای اشکم
تا از چشمان خشک من
مرهمی باشد داغ اسارت را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر