۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه

قلب من خانه­ای شده است
برای همه ناجوانمردی­های تاریخ
سرشارم از همه آنچه آدمیان انسانی نمی­دانند

آه، قلبم را شخم خواهم زد
خاک آنرا در کیسه­ای از ابریشم
و غبارش را در حبابی از آینه
با خود به گور می­برم

زندگی فراتر از دیگران
مرا با سال­های عمرم بیگانه کرده است
با دیگران بودن، از جنسشان بودن
با همه عقاید دست و پا گیرشان، خرافه یا سنت
این را می­خواهم

آنچه مرا تفاوت می­بخشاید
سفیدی­های وجودم را خاکستری می­کند
چارچوب هایم را می­شکند
و دلم را غم می­فزاید

آری، من یک انسانم
یا تاریخ را تکرار می­کنم
یا خود را زیر پا می­گذارم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر