قلب من خانهای شده است
برای همه ناجوانمردیهای تاریخ
سرشارم از همه آنچه آدمیان انسانی نمیدانند
آه، قلبم را شخم خواهم زد
خاک آنرا در کیسهای از ابریشم
و غبارش را در حبابی از آینه
با خود به گور میبرم
زندگی فراتر از دیگران
مرا با سالهای عمرم بیگانه کرده است
با دیگران بودن، از جنسشان بودن
با همه عقاید دست و پا گیرشان، خرافه یا سنت
این را میخواهم
آنچه مرا تفاوت میبخشاید
سفیدیهای وجودم را خاکستری میکند
چارچوب هایم را میشکند
و دلم را غم میفزاید
آری، من یک انسانم
یا تاریخ را تکرار میکنم
یا خود را زیر پا میگذارم
برای همه ناجوانمردیهای تاریخ
سرشارم از همه آنچه آدمیان انسانی نمیدانند
آه، قلبم را شخم خواهم زد
خاک آنرا در کیسهای از ابریشم
و غبارش را در حبابی از آینه
با خود به گور میبرم
زندگی فراتر از دیگران
مرا با سالهای عمرم بیگانه کرده است
با دیگران بودن، از جنسشان بودن
با همه عقاید دست و پا گیرشان، خرافه یا سنت
این را میخواهم
آنچه مرا تفاوت میبخشاید
سفیدیهای وجودم را خاکستری میکند
چارچوب هایم را میشکند
و دلم را غم میفزاید
آری، من یک انسانم
یا تاریخ را تکرار میکنم
یا خود را زیر پا میگذارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر