۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

آرزو

کنون که فریاد بی­ثمر آزادیم در میان صخره­های جاودانه پابرجا دست­های خالیم را پر می­کند انگیزه­ی بی­انتهای هجرت زبانه می­کشد و فلسفه­ی سنگین تداوم به حضوری سبک طعنه می­زند، تا که کدام زلال آسمان پرواز را علتی باشد. کژاکژ این ناهموار از لنگش چشمانم است، کنون تا پسین پژواک، امیدوار و شلنگ­انداز رقصم آرزوست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر