هوا که شب بشه تا فقط حضور سرد چشمهی نور صدای رد پای من بشه می دونی دریا که آروم نمیشه قصه ی من و تو، که آخه، تموم نمیشه
خوب پس چرا صبر بکنیم برا چی دلا رو بی تاب بکنیم پرای قشنگتُ به بال من بده بذار که دنیا رو حیرون بکنیم
آه، راست می گفتی تو خیال من با دل تو شب تار تو با دریای سیاه من فقط معنی داره
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۰, جمعه
کوششی طولانی تا خشکیدن ریشه آه، آبی که روان گشتهاست ساقهام پا نمیگیرد
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه
به سوز سینه تا بیانتها جادههای خاکی تپههای ابری کوچه باغهای گلی را .......... همه ریلهای آهن همه شهرهای کهن همه را ................ داستانهای بلند شعرهای بلندتر و شاید عکسهای دور و خاطرههای دورتر اینها همه را .....................