۱۳۸۶ دی ۲۴, دوشنبه

و تو ای گل سرخ
که عطرت همه جا پیچیده
برسان پیغام دلم
به همه پیر و جوان
دشمن و دوست
و هر آنکس که آغوش دلش برای دل من جا دارد
تو بگو با ایشان
که یک عاشق آزادی
…………
…..

شاید زمانی دیگر

۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه

اميد


شب از نیمه نمی­گذرد


در ناامیدی مطلق
انتظار سپیده ­دم کورسوی امیدیست


نیمه شب می­گذرد


سپیده که سر زد
انتظار را سرانجامیست


عمر با همه درازایش نمی­گذرد


یاد آنچه رفته
ما را همه حاصل تنهاییست


درازای عمر می­گذرد


چاره­ای نیست
همه چیز با ما نیست


امشب از نیمه نمی­گذرد

در ناامیدی مطلق
انتظار سپیده دم کورسوی امیدیست

۱۳۸۶ دی ۱۲, چهارشنبه

شب را نتوان این گونه رفتن

شب را نتوان این گونه رفتن
چراغی کو سوسوزنان
به سویش صبح امید را پیمودن راه
تن پوشی کو گرمترکنان
به پشت گرمیش فراموشی سپردن سوز راه
و دو پا،
که با ایشان شدن همراه

دریا را نتوان این گونه رفتن
کرانی کو درخشان
به سراب چشم دیدنش نزدیکتر
قایقی کو غوطه وران
به اتکاش رفتن و رفتن تا دورتر
و دو دست،
که بادبانی را افراشتن بلندتر

زندگی را نتوان این گونه رفتن
رفیقی کو پهلوان
به یاریش پیش رفتن به هر جنگی
یاری کو دلبران
به نگاهش در انداختن آسمان را رنگی
و دلی،
که بزرگیش بگنجاند هر اندازه دلتنگی